به بهانه ی روز جهانی زن

سیب کشیدم و انار روی کاغذم سبزکه شد
دامنت سپید شد از شعرهای خیس من
چشم تو چشمه ی واژههای نگفته ام
مینویسمت ولی تمام نمی شوی چرا ؟؟
چشمه ی سرزمین چشمهای داغ تو
جوشید هی ...
تا شعر شد
تا ریخت روی صورت دنیایم
خورشید به مهر تو روزها را تابید – خسته نشد!
مهتاب هر شب تورا خیره شد روبروی چشمک ستاره ها
درانعکاس شعرهای من تویی......
آسمان به خاطرت زمین نیفتاد این همه سال
لاله های سرخ بوسهای تو تمام تن زمین را پوشید
رخت و لباس عشق را به تن پوشیدی تو
انار ..... انار
بوسه شدی و لب های سرخ تو تعادل به کهکشهانها بخشید
ببین!!
نگاه که میکنی آتش شعرهای من دامن میگیرد از دامن تو
خرمنهای آتش گرفته ام از چشمهای تیره ات
خاموش میشوم وقتی دست میکشی روی آشوب دلم
اعتماد میکنم به بودنم و زندگی
گندم را که جوانه میشوی
شکوفه که از انگشتانت می روید
آینه روبرویت ایستاده همیشه انگار
روراست اعتراف میکند گناه را که از تو نبود و نیست هیچ وقت
خدا قلم را گوشه ی اتاقش انداخت
باران گرفت روی سقف شعرهای خیس من
کارتمام شد وقتیکه زن کشیده شدی!!!
رنگین کمان سرک کشید و انارهای دامنت ریخت روی زمین
سیب که میکشیدم من
افسان+ه